تبليغاتX
باغ سوم:چهارباغ - خوشحالم...
دبستان که بودیم یه وقت هایی مشق ننوشته بودیم و شانس ما همون روز خانم معلمه هم مشق ها را می دید.طبیعتا ما هم باید تنبیه می شدیم دیگه.
حتی الان که یادش می افتم حالم می ریزه به هم.اون لحظه ها دنیامون کوچیک می شد در حد چند تا برگه سیاه کردن و در حد چند تا چوب خوردن کف دست.
امشب اما اصلا و ابدا نمی خواهم دنیایم در حد یه کلمه ی پنج حرفی کوچیک بشه.
من یه خدای بزرگ دارم...
 
نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه 5 تیر1387 ساعت 11:9 بعد از ظهر | لینک ثابت | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Share
 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar