دیروز که به برگ های درخت نگاه می کردم یاد اون روزی افتادم که می گفتم:"می ترسم،همه مون می پوسیم،آب می شیم،می میریم".هیچ وقت نفهمیدم چطوری این جمله به ذهنم رسید اما زود فهمیدم معنیش چیه.
همیشه ی خدا چیزهایی که ازشون می ترسیدم دقیقا همون ها سرم اومده،اون روزی که برف می بارید و من زیر برف درخت می کاشتم و لذت می بردم فقط می ترسیدم از روزی که برگ های درخت بریزه.اون روزها هوا سرد بود هیچ کدام درخت ها برگ نداشتند اما این یکی داشت.حالا بهاره و این یکی برگ هایش ریخته.همه برگ دارند.
کارهای ما بهتر از این نمی شه...
یادته یه روزی هم گفتم وقتی دنیا به رویم می خنده بدجوری می ترسم.اون ترس ها بیخودی هم نبودند.وقتی هیچ جای دنیا رو نمی تونم کنترل کنم همون بهتر که اصلا بهم نخنده تا بعد نخواهم اخمش را ببینم.
ماجرا از آنجا شروع شد که لا به لای سی دی آهنگ هایی که رایت می شد،یه فولدر بود که آهنگ هایش با بقیه فرق می کرد.آهنگ های این فولدر را نمی شد با ولوم بالا گوش کرد به خصوص در جمع های خانوادگی.اما پسرها به این فولدر علاقه ی خاصی نشان دادند،کم کم می شد از لا به لای سر و صدایی که از ضبط ماشین ها بیرون می آمد فحش های...شنید.و بعد تر این فحش ها با کمی وزن و آهنگ از زبان همین پسر ها شنیده می شد.اما بزرگ ترین خدمت به"زدبازی"را برای معروفیت بیشتر بهزاد بلور کرد.مصاحبه ی او با بچه های زدبازی اون ها رو به ایرانی ها شناساند.
شب هفتم بهزاد بلور یک سری گزارش داشت با عنوان پی گیری موسیقی زیرزمینی ایران(نمی دانم هنوز هم هست یا نه)و همین گزارش ها باعث شد رپ فارسی بیشتر و بیشتر مطرح شود تا جایی که صدای چندتن از اهالی فرهنگ و ادب در اعتراض به این نوع موسیقی در اومد.
از این طرف در بطن این موسیقی زیرزمینی اوایل چند رپر بیشتر وجود نداشت.به غیر از زدبازی که عملا خارج از ایران فعالیت می کردند(و می کنند) تعداد محدودی بودند که چیزی از آن ها مطرح نمی شد اما رپ فارسی راه خودش را می رفت.
کار به جایی رسید که وقتی کسی با مادر گرامی قهر می کرد دیگر نیازی به گیتار هم نداشت.کافی بود یه دونه آهنگ های امینم را گوش بدهد بعد چند تا جمله برای معرفی هر چه بیشتر بنویسد و روی آهنگ بک گراند امینم بخواند و بعد آهنگ های بعدی.البته در این میان نوآوری هایی هم دیده میشد مثلا یکی می یومد با یه دختر هم خوانی می کرد.اون یکی کد موبایل شهرشون را می گذاشت اسم گروه.اون یکی اسم کوچه شون را می گذاشت و...و چیزی که عجیب نبود و نیست استقبال از این نوع موسیقی است.به نظر من تازگی آن باعث استقبال شده است در واقع به خاطر نزدیک بودن ترانه به زبان کوچه و بازار و گستاخی در کلام است که این آهنگ ها روی موبایل جوانان ایرانی جاخوش کرده اند.حتی بعضی بچه ها را می بینم که بیت های رپ را روی کاغذ می نویسند و توی تاکسی و اتوبوس و یا مثلا سر کلاس تاریخ حفظ می کنند.
نکته ی دیگر در مورد رپرها گذری بودن هر کدام است.همه اول کار با توپ پر می آیند جلو و کلی شاخ و شونه برای بقیه می کشند اما بعد از این که چهارتا آهنگ دادند اثری ازشون نمی مونه.
حالا بریم سر موسیقی اصیل ایرانی.این که چرا جوانان ایرانی به موسیقی ایرانی تمایل ندارند ولی به رپ و انواع دیگر چرا.
زیاد می شنوم اساتید موسیقی ایرانی جوانان را به این نوع موسیقی دعوت می کنند و هیچ وقت ندیدمشان که بپرسم برای جذب جوانان چه کرده اید؟نمی گویم آهنگی بسازید که به درد اکس پارتی بخورد اما قبول کنید موسیقی اصیل ایرانی نیازمند تحول است.باید قدمی به جلو برداشته شود و البته این تحول چیزی بالاتر از تلفیق با سبک های دیگر موسیقی است.
حرف آخر:
امروز همایون شجریان مطرح ترین خواننده ی جوان موسیقی اصیل ایرانی است و از طرف دیگر آثار اخیر احسان خواجه امیری(و همین طور مصاحبه هایش)نشان می دهد که به موسیقی ایرانی تمایل پیدا کرده است.شاید این دو بتوانند این تحول و نوآوری را ایجاد کنند.
