انگار همین دیروز بود
سحر از خواب بیدار شدیم.سحری خوردیم.رادیو دعای سحر
می خوند.نشسته بودم چرت می زدم تا اذان را بگویند و من نمازم را بخونم و برم بخوابم.اون موقع پیش خودم می گفتم دوباره اولش شد یک ماه تمام خواب و خوراک تعطیل.
سحر از خواب بیدار شدیم.سحری خوردیم.رادیو دعای سحر
می خوند.نشسته بودم چرت می زدم تا اذان را بگویند و من نمازم را بخونم و برم بخوابم.اون موقع پیش خودم می گفتم دوباره اولش شد یک ماه تمام خواب و خوراک تعطیل.
گذشت تا اینکه وسطای ماه یاد سال های قبل افتادم.یاد اون همه ذوقی که بخاطر اولین روزه ام داشتم.یاد اون اشک هایی که به خاطر بیدارنشدن درسحر می ریختم.یاد اون اشتیاقی که برای آبجوش و خرمای افطار داشتم و ........
راستش از خودم و خدا خجالت کشیدم.نمی دانم چرا انسان هرچه بزرگ تر می شود بیشتر در دنیا غرق میشود.تا اینکه
شب های قدر رسید و خدا کمک کرد تا یه کمی بیشتر برگردم.
به هرحال ماه رمضان دیگه تمام است فقط یه فرصت دیگه مونده اونم شب عید فطر است.گفته اند خدا در شب عید فطر به
اندازه ی تمام کسانی که در طول ماه رمضان بخشیده است
بندگان گنه کارش را می بخشد.پس بیایید فرصت را غنیمت شمریم.
راستی می گویند عید فطر حضرت مهدی(عج)اندوهگین اند.
به خاطر اینکه فقط ایشان می توانند نماز عید را به جماعت بخوانند
نکند دعا برای فرجش نکنیم.
با تشکر

