تبليغاتX
باغ سوم:چهارباغ
همه ی اتفاقات این چند روز حداقل فایده اش این بود که فهمیدم اوضاع خراب تر از اونیه که فکر می کردم.

کاش یه روزی فرصت می شد از همه ی اتهاماتی که رئیس بهم زده بود دفاع می کردم.

و از یه چیز خوشحال شدم.از ایستادگیم در حد خودم.همین که نفاق درونم نبود خوشحالم.

((من المومنین رجال صدقو بما عاهدو...))                             23 احزاب

نوشته شده توسط محمد در دوشنبه 11 آبان1388 ساعت 8:44 بعد از ظهر | لینک ثابت | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Share
داشتم از دانشکده میومدم بیرون.یه دونه بچه ها را دیدم.ایستاد سلام و علیک کنیم.بعد سلام گفت:عین لشکرشکست خورده ها شدی.

کلی حال کردم با حرفش


راستی

"گیرم که مداد سبز را از جعبه ی مداد رنگی برمیدارید. با ترکیب مداد زرد و آبی چه میکنید؟"

-زرد و آبی را هم می شه برداشت اما نمی شه محوشون کرد.

نوشته شده توسط محمد در یکشنبه 5 مهر1388 ساعت 2:38 بعد از ظهر | لینک ثابت | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Share
حال من خراب است...

حال همه همین طور...

ما مانده ایم و خاطراتی خوش و کمی خفقان

حال من خوب نیست

حال من خراب است...

نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه 1 مهر1388 ساعت 6:12 بعد از ظهر | لینک ثابت | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Share

هیچ وقت از اعتمادملی خوشم نمیومد.به نظرم یه روزنامه حزبی بود که صرفا مواضع کروبی رو پوشش می داد.تا وقتی که قوچانی از راه رسید.هنوز هم فکرشو نمی کردم خاطره ی خوش شهروند امروز یک بار دیگه تکرار بشه اما قوچانی همان قوچانی بود و تیم اعتماد ملی همان تیم شهروند.از رضا معطریان عکاس گرفته تا محمد طاهری.و مقاله های گاه و بیگاه عباس عبدی،عماد باقی و حتی رضا امیرخانی.و در این اوضاع بعد از انتخابات این اعتماد ملی قوچانی بود که ایستاد و ابهامات را گفت و خاطره ی خوش شهروند را برایم زنده نگه داشت از معرفی کتاب هایش تا مرور مشروطه و مصاحبه های طلایی به علاوه طنزهای نیش دار بی جواب
اعتماد ملی هم اما رفت.شاید موقت.اما بعید می دانم تحمل شود.نباید تحمل شود.نباید بعضی حرف ها گفته شود.
یه بار با یه دونه بچه ها در مورد توقیف شهروند بحث می کردیم.می گفت هر شماره  شهروند ده پونزده هزار تومن خرج برمی داره اما هزار و پونصد تومن میاد رو دکه.این یعنی این که یه باند قدرت و ثروت پشتش هست و داره جریان سازی می کنه.و جالبه که امروز نشریه ای مثل "پنجره"با همون هزار و پونصد و با همون تعداد صفحات منتشر میشه.نمی دونم چرا پشت شهروند یه باند قدرت و ثروت بود و پشت "پنجره" ی زاکانی یه سری به اصطلاح نخبه

نوشته شده توسط محمد در دوشنبه 26 مرداد1388 ساعت 11:20 بعد از ظهر | لینک ثابت | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Share
تمنای بی قرار نگاهی آشنا

در پس اشک هایی زندانی

با معصومیتی جاودانه

تو را می خواند

به پرواز...

نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 20 مرداد1388 ساعت 10:8 بعد از ظهر | لینک ثابت | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Share
اوایل سال تحصیلی یکی از بچه های بسیج دانشگاه توی یکی از نشریات مقاله ای نوشته بود درمورد نفوذ جریان مصباح در دانشگاه و اینکه مبلغ هایی که به دانشگاه می یان از موسسه مصباح اند و نهضت نرم افرازی رو هم گرفتند دستشون و...
تا اینکه دم انتخابات یه بحث قلمی پیش اومد بین من و یه دونه بچه های بسیج در مورد دموکراسی و تاکید امام بر دموکراسی و جمهوری.من توی نشریه "سلام"می نوشتم و اون یا اون ها  توی نشریه  
"نهضت نرم افزاری".
تازه اون موقع بود که به نفوذ اندیشه های مصباحی توی دانشگاه پی بردم همه ی استدلال هایی که توی نشریه نهضت به کار می بردن حتی کلماتش عین کلمات مصباح بود.
از طرفی شنیده ها خبر می دن ار پروژه ای به نام "عبور از خط امام" که توسط شاگردان مصباح از جمله احمد رهدار پیگیری میشه تفکراتشون هم جوریه که رفتار امام خمینی رو قبول ندارن و میگن که باید خیلی بیشتر از این ها تندرو بود.شنیده ام توی یه مناظره  توی دانشگاه صنعتی اصفهان تاج زاده به رهدار گفته بود فرق تفکر مصباح با طالبان چیه؟ رهدار گفته بود مصباح کتاب می نویسه اما طالبان کتاب ندارن!
اما اینجا رو داشته باشین و حرف های حجت الاسلام پناهیان رو درمورد  تحمیل هایی که به امام شده بود.استدلال جالبی هم داره که چون امام گفت: "من از اول با انتخاب بنی صدر موافق نبودم" پس بنی صدر را به امام تحمیل کرده اند.تا اونجایی هم که ما یادمونه بنی صدر با انتخابات رئیس جمهور شد.معنیش چی می تونه باشه؟
با اون متن به اصطلاح کیفرخواست نسخه ی اصلاحات رو که پیچیدن.احمدی نژاد چهارسال دیگه رئیس جمهور خواهد بود و توی این چهارسال حامیانش قدرتمندتر خواهند شد.تفکراتشون گسترده تر و عملی تر خواهد شد.باتوجه به نفوذی که توی دانشگاه ها ایجاد کردن نیرو هم خواهند داشت واین چیزیه که به شدت منو می ترسونه...
نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 13 مرداد1388 ساعت 10:13 بعد از ظهر | لینک ثابت | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Share
حالم از هرچی نماینده این مجلس انتصابیه به هم می خوره.نمی دونم چه فرقی بود بین محسن روح الامین با سهراب اعرابی و ندا و بقیه که حالا یادشون افتاده کمیته تشکیل بدهند.

کاش حداقل از پدر محسن یاد می گرفتند+

ولی خداییش کم چیزی نیست.پسر یه آدم اصول گرا تو اعتراضات کشته شد.یاد فیلم های انقلابی افتادم که بچه های سلطنت طلب ها تو انقلاب زخمی می شدند...

نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه 7 مرداد1388 ساعت 9:41 بعد از ظهر | لینک ثابت | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Share

"من از اون   چیزی که می بینم نترسیدم،از چیزهایی که نمی بینم ترسیدم"

این جمله را 1900 گفت.یکی از طلایی ترین دیالوگ های طلایی پرتعداد "افسانه 1900".وقتی که برای پیدا کردن دختری که عاشقش شده بود می خواست برای اولین باز دز عمرش پا روی کره خاکی بزاره و تا پایین پله ها از کشتی پایین رفت اما ناگهان بازگشت.از عشقش هم گذشت تا پا روی کره خاکی نزاره و تا آخر عمر پا روی کره خاکی نگذاشت.

این روزها سالروز پا گذاشتن بشر روی کره ماهه.روزی که آرمسترانگ فاتحانه پرچم ایالات متحده را به نمایندگی از نوع بشر بر روی ماه کوبید.و این چیزی بود که دیدیم اما چیزهایی که ندیدیم گرسنگی نوع بشر در آفریقا بود.بمب اتم در هیروشیما بود و بمب های انبار شده در شوروی اون روز و آمریکا بود و ..........بود.

همینه.دنیای مدرن همینه.برای پا گذاشتن روی ماه عده ای در آفریقا از گرسنگی می میرند و هر کسی یک روی این سکه را می بینه.

و بد تر از همه جبر مدرنیته است.ناتوانی از گذشتن از اون.انگار مجبوریم و واقعا مجبوریم مدرن شویم.

شاید 1900 فقط یه افسانه بود.امروز کسی نیست که برای ترس از نیمه تاریک ماجرا از نیمه ی روشن بگذره.

نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه 25 تیر1388 ساعت 7:36 بعد از ظهر | لینک ثابت | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Share

"حزب فقیهان" اسمی است که "قوچانی" روی حزب "جمهوری اسلامی" گذاشت.حزبی که سال های اول انقلاب سه درس فقه خوانده سردرمدار آن بودند:سید علی خامنه ای،بهشتی و هاشمی رفسنجانی.آن ها کسانی بودند که برای به ثمر رسیدن نظامی که بر مبنای نظریه ای فقهی پایه ریزی شده بود،جان کنده بودند اما امروز می دیدند اداره همان نظام به دست "بنی صدر"ی افتاده که زن و بچه اش حجاب درست و حسابی ندارند و نماز و روزه اش هم معلومات ندارد و این چیزی نبود که بتوان تحمل کرد به خصوص که مجلس هم در دست حزب فقیهان بود.و چه جالب است که یکی از محورهای اختلاف آن روزها بین حزب فقیهان و بنی صدر همین "مهندس موسوی" بود که حزب می خواست در کابینه باشد و بنی صدر تحملش را نداشت.آن روزها که سید علی خامنه ای،هاشمی رفسنجانی و میرحسین موسوی در یک صف بودند دست در دست هم بنی صدر را به کنار زدند تا حزب فقیهان یکه و تنها اداره نظام را بر عهده بگیرد و این آغاز همان نکته ای بود که عماد افروغ گفت:فقیهان به جای حرکت در مدار نظریه پردازی و نظارت در خط اجرایی قرار گرفتند.

بعد ها که امام رفت،میرحسین ناگهان به سکوتی عمیق رفت،هاشمی تلاش کرد تا سید علی رهبر شود و خود فرد اول اجرایی نظام شد.اما کافی بود از آن روز بیست سال بگذرد تا میرحسین ناگهان از خواب عمیقش بیدار شود.بیست سال بعد از آن روزها در شب وفات پایه گذار نظام ۵۰ میلیون ایرانی از صداوسیمای نظام دیدند که چگونه ابهت سرباز کهنه ی نظام شکست و شکست.و این بار سید علی آن روزها و رهبر این روزها سکوت کرد تا نوعی تایید کند دوری از یار غار قدیمی را.یار غار قدیمی که قبل تر گفته بود من و رهبر انقلاب با هم دو عاشق و معشوقیم اما نامه نوشت و آن روزهای خوش را به یاد آورد که چگونه دست در دست هم بنی صدر را کنار زدیم و باز هم سکوت دید و سکوت.کافی بود بیست سال از وفات امام بگذرد تا "میر حسین" و "هاشمی" در صف نماز رهبر این روزهای انقلاب دیده نشوند.سی سال بعد از روزهای خوش کنارزدن بنی صدر سه باقی مانده ی حزب فقیهان چگونه اند با هم؟

یکی رهبر نظام،یکی رهبر معترضین و دیگری سکوتی سنگین اختیار کرده.اما سی سال پس از تشکیل نظامی که بر مبنای نظریه ای فقهی پایه ریزی شده بود این بار از فقیهان بزرگ قم صداهای اعتراض شنیده می شود.فقیهان به جایگاه نظارتی خویش بازگشته اند؟

تاریخ به کدام سو می رود؟


این وسط خوندن این هم می تونه جالب باشه.ضمن رد هرگونه وابستگی به فاطمه رجبی

نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه 11 تیر1388 ساعت 7:50 بعد از ظهر | لینک ثابت | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Share
دیشب با بچه ها بحث می کردیم که بعد انتخابات چی میشه؟

احمدی نژادی که همه را مهره هاشمی می دونه خودش مهره کجا می تونه باشه؟چه کسانی بهش اطلاعات غلط داده بودند که فرق اعتماد با اعتماد ملی رو نمی دونست؟پرونده هایی که هر روز توی رجانیوز از خانواده مهندس موسوی رو میشه و معلوم نیست تا قبل از این ها کجا بودند از کجا می یاد؟

نظرات متفاوتی ارائه شد:

1-احمدی نژاد آدم مصباح است.و تنها فردی که قدرت و ابزار ایستادگی در برابر مصباح رو داره کسی نیست جز هاشمی.پس با کنارزدن هاشمی هم مجمع تشخیص مصلحت بدست می یاد،هم خبرگان.و خبرگان که بدست بیاد....

2-احمدی نژاد آدم هاشمی است.تاکتیک این بود که ابتدا شایعاتی که در مورد هاشمی توی جامعه هست،به طور علنی در تلویزیون گفته بشه و بعد احمدی نژاد جاهای دیگه چندتا سوتی بد بده و بعد توی بوق و کرنا کنند که احمدی نژاد دروغ گو هست.این جوری حرف هایی هم که در مورد هاشمی گفته بود زیرسوال می رفت.

3-شاید هم از یه جای دیگه می خواستند هاشمی رو کنار بزنند.این بود که 4 سال پیش طبق ادعای کروبی در انتخابات تقلب شد تا هاشمی در برابر احمدی نژاد قرار بگیره،با کنار زده شدن هاشمی توسط رای مردم بخش زیادی از مشروعیت و مقبولیت او زیر سوال می رفت.و  چهار سال بعد با رو شدن اقدامات هاشمی در تلویزیون و بعد قرار دادن او در برابر رهبری نظام با کمک مردم و اقدام رهبری، هاشمی برای همیشه کنار میرود.

4-اصلا احمدی نژاد آدم هیچ کس نبود،فقط جرمش این بود که وارد منطقه ممنوعه شد!


من توی این پست هیچ گونه موضعی ندارم.فقط فرضیات توهم توطئه ای که مطرح شد رو گفتم.

نوشته شده توسط محمد در شنبه 23 خرداد1388 ساعت 0:4 قبل از ظهر | لینک ثابت | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Share
 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar